نجم الدين ابو الرجاء قمى

78

تاريخ الوزراء ( فارسى )

معين اصم گفت : بنابراين قضيت ، اگر خداوند را هم « غرزن » گويند ، روا باشد . غزى شاعر به خراسان بود ، قريحتى صافى داشت . شعر او مشهورتر از شعرى بود ، بدين معنى در حق تغان بك گفت ، شعر : ( 71 پ ) لقد كنت بيذق نطع الزمان * فلا رحم الله من فوزنك « 1 » جزاعك عند المعين الا صم * اذا انت غرزنته غرزنك ملك سلطان سنجر را وزارت « تغان بك » چنان بود كه طاؤس را پاى ناخوش و ناتراشيده . او ساقط و دونى بود ، كجا اهل اين كار بود . در اول بازرگانى كردى ، سيم فراوان او را مجتمع شده بود ، به پروبال آن سيم پرواز مىكرد . سيم خفير او بود ، و برهان نماى آنكه او از اعداد بزرگان است . سيم از اهل هنر چنان مىگريزد كه آهو از يوز ، در اين حساب به كيسه ساقط شده‌اند ، روزگار با ايشان عربدهء مستان مىكند . از الوان مطبخ جهان ، كامه به ناكام مىخورند . پاى جز بر قدر گليم نتوانند كشيدن . از تشنگى به آب گنديده راضى مىشوند . هركس كه آلت دارد ، محروم‌تر است . ( 72 ر ) شتر آنگاه تشنگى پيش برد ، كه آب بر پشت دارد . روز بخت ايشان به غايت كوتاهى رسيده است ، و بر مقتضاى عادت ، در تزايد نمىرود . به هزار جاهل كه كامرانند ، يك عالم را نيم سيرى نيست . ميان گاو فلك و گاو زيرزمين ، خران بيش از آنند كه در وهم آيد . خرانىاند كه ايشان به گاو تشبيه شايد كردن . اگر در عهد بنى اسراييل بردندى ، و اين آيت آمدى كه : « ان الله يأمركم ان

--> ( 1 ) - ترجمه شده